العلامة الحلي ( مترجم : عليرضا كهنسال )
59
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي )
آدمى خداوند را مىبيند . اما فيلسوفان ، معتزله و اماميه اين مطلب را به گونهاى ترديد ناپذير مردود دانستهاند . اهل تشبيه و تجسيم نيز رويت خداوند را جايز مىدانند زيرا نزد ايشان خداوند جسم است و در برابر بيننده قرار دارد . اشاعره به سبب اين نظر ، با خرد و بداهت دشمنى ورزيدهاند « 1 » زيرا بداهت و ضرورت گواه است كه آنچه جسم يا فرورفته در جسم نيست و جهت ، مكان ، حيز ، رويارويى با بيننده يا مانند آن را ندارد ، ديده نمىشود . هر كه در اين مطلب ترديد كند حكم ضرورى را انكار نموده و با چنين عملى به حلقه سوفسطاييان پيوسته است . اشاعره با گزينش اين رأى از آيات كتاب خدا در نفى رويت سر پيچيدهاند . پروردگار - بزرگ باد آن گوينده - فرموده است : « چشمها او را نمىبينند . » « 2 » و بدين آيت خويش را ستوده زيرا آن را ميان دو ستايش آورده ، پس از اين جمله نيز آهنگ ستودن كرده ور نه دور از سخنورى است كه ميان دو مدح ، چيزى را كه ستايش نيست ، بيان كنند . في المثل ناپسند
--> ( 1 ) . هر كه به كتاب « الابانه في اصول الديانه » ص 5 و 6 ( نگاشته ابو الحسن اشعرى ) بنگرد ، درمىيابد كه او ، انديشه و مكتب نوينى كه با مكتبهاى متكلمان اهل حديث متفاوت باشد ، نياورده است . اشعرى خود در كتابش تصريح كرده كه معتقدات و اصول عقايد او به پيروى از احمد بن حنبل است و در ستايش احمد به گزاف و زيادهروى پرداخته است . عبد الكريم شهرستانى در الملل و النحل ، ج 1 ، ص 93 مىنويسد : « تا دور زمان به عبد اللَّه بن سعيد كلابى ، ابو العباس قلانسى و حارث بن اسد محاسبى رسيد . و اينان از پيشينيان بودند جز آنكه به علم كلام دست مىيازيدند و عقايد گذشتگان را به دليلهاى كلامى و برهانهاى اصولى استوار مىساختند . ابو الحسن اشعرى آراء آنها را به اسلوب كلامى تاييد و مستحكم ساخت و مذهبى جديد براى اهل سنت پديد آورد و نام صفاتيه به اشعريه دگرگون شد . محمّد كردعلى در جزء ششم از كتاب خود « خطط شام » اين مطلب را بيان كرده است . مشبهه و مجسمه از متكلمان همان صفاتيهاند و اشعرى در اين امر از احمد بن حنبل و پيروان او تبعيت كرده است . بنگريد به الملل و النحل ، ج 1 ، ص 92 - 108 و حاشيه كستلى ، ص 70 كه در حاشيه شرح عقايد تفتازانى به طبع رسيده است . » ( 2 ) . انعام : 103 .